تبليغاتX
کلبه تنهایی

کلبه تنهایی
خواهم که مهمانت کنم در گوشه ی قلبم تو را آیا قبولش می کنی این کلبه ی ویرانه را


عید قربان مبارک

+ نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388 13:51 توسط یه نفر تنها |


 

كودكی كه آماده تولد بود،نزد خدا رفت و ازاو پرسید:می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید؛اما من به این كوچكی و بدون هیچ كمكی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد:ازمیان بسیاری از فرشتگان،من یكی را برای تو درنظرگرفته ام.او درانتظارتوست وازتو نگهداری خواهد كرد.

اما كودك هنوزمطمئن نبود كه می خواهد برود یا نه.

-اینجا دربهشت،من هیچ كاری جزخندیدن وآوازخواندن ندارم واینها برای شادی من كافی هستند.

خداوند لبخند زد:فرشته تو برایت آوازخواهد خواند وهرروز به تو لبخند خواهد زد.تو عشق اورا احساس خواهی كرد وشاد خواهی بود.

كودك ادامه داد:من چطورمی توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟

خداوند اورا نوازش كرد وگفت:فرشته تو،زیباترین وشیرین ترین واژه هایی را كه ممكن است بشنوی،درگوش تو زمزمه خواهد كرد وبا دقت وصبوری به تو یاد خواهد داد كه چگونه صحبت كنی.

كودك با ناراحتی گفت:وقتی می خواهم با شما صحبت كنم،چه كنم؟

خداوند برای این سؤال هم پاسخی داشت:فرشته ات دستهایت را كنار هم می گذارد وبه تو یاد می دهد كه چگونه دعا كنی.

كودك سرش را برگرداند وپرسید: شنیده ام كه درزمین انسانهای بدی هم زندگی می كنند. چه كسی ازمن محافظت خواهد كرد؟

-فرشته ات ازتو محافظت خواهد كرد،حتی اگربه قیمت جانش تمام شود.

كودك با نگرانی ادامه داد:اما من همیشه به این دلیل كه دیگرنمی توانم شما را ببینم،ناراحت خواهم بود.

خداوند لبخند زد وگفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد وبه تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت؛گرچه من همواره دركنارتو خواهم بود.

درآن هنگام بهشت آرام بود،اما صداهایی از زمین شنیده می شد. كودك می دانست كه باید به زودی سفرش را آغازكند.او به آرامی یك سؤال دیگراز خداوند پرسید: خدایا! اگرباید همین حالا بروم، لطفا نام فرشته ام را به من بگویید.

خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیتی ندارد. به راحتی می توانی او را مادر صدا كنی.

 

همیشه به یاد مادران خود باشیم و برای آنها دعا گو باشیم که کلید بهشت زیر پای مادران است یعنی اگر می خواهی بهشت بروی باید کاری بکنی که مادر با رضایت کلید را بدهد .

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388 18:58 توسط یه نفر تنها |


 

گل حجاب، عطر عفاف

هیچ باغبانی را سرزنش نمی کنند که چرا دور باغ خود حصار و پرچین کشیده است، چون باغ بی دیوار، از آسیب مصون نیست و میوه و محصولی برای باغبان نمی ماند.
هیچ کس هم با نام و بهانه «آزادی» دیوار خانه خود را بر نمی دارد و شبها در حیاطش را باز نمی گذارد، چون خطر رخنه دزد، جدی است.
هیچ صاحب گنج و گوهری هم، جواهرات خود را بدون حفاظ، در معرض دید رهگذران نمی گذارد تا بدرخشد، جلوه کند و چشم و دل برباید، چون خود جواهر ربوده می شود.
هر چیز که قیمتی تر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر می رود.
هر چه که نفیس تر باشد، بیم ربودن و غارت بیشتر است و مواظبت لازمتر.
مگر نه اینکه آثار نفیس خطی را در موزه ها و ویترینها می گذارند، تا با لمس دستهای این و آن، خراب نشود و از ارزش نیفتد؟!
اینها همه، فرمان عقل است و اقتضای تجربه.
اگر در شیشه عطر را باز بگذاری، عطرش می پرد.
اگر رشته مروارید را در کمد و صندوق نگذاری و در آن را نبندی، گم می شود.
اگر در مقابل پنجره خانه ات، توری نزنی، از نیش پشه ها و مزاحمت مگسها در امان نخواهی بود.
وقتی راه ورود پشه ها را می بندی، خود را «مصون» ساخته ای، نه «محدود» و زندانی.
وقتی در خانه را می بندی، یا پشت پنجره اتاقت پرده می آویزی، خانه خود را از ورود بیگانه و نگاههای مزاحم در پناه قرار داده ای، نه که خود را در قید و بند و حصار افکنده باشی.
این را هم عقل و تجربه ات فرمان می دهد.
قرآن هم می گوید: زنان خودآرایی و خودنمایی و عشوه گری نکنند، تا مورد آزار بیماردلان قرار نگیرند. (ر.ک: «فَلا تَخضَعنَ بِالقَولِ فَیَطمَعَ الّذی فی قلبهِ مرضٌ» (احزاب، آیه 32 و 33 ؛ نیز نور آیه 30 و 31)
اگر برای ایمنی از خطرها و آسودگی از مزاحمان، خود را بپوشانیم، نه کسی ایراد می گیرد، و نه اگر هم ایراد بگیرد، اعتنا می کنی چرا که سخنش را بی منطق و ناآگاهانه می دانی و می بینی.
اینکه: «دل باید پاک باشد»، بهانه ای برای گریز جاهلانه از همین مصونیت است و آویختن به شاخه «لاقیدی»، وگرنه از دل پاک هم نباید جز نگاه و رفتار پاک برخیزد.

 

**********************


ظاهر، آیینه باطن است و ... «از کوزه همان برون تراود که در اوست».
زن، به خاطر ارزش و کرامتی که دارد، باید محفوظ بماند و خود را حراج نکند و در بازار سوداگران شهوت خود را به بهای چند نامه و نگاه و لبخند، نفروشد.
زن به خاطر لطافتی که دارد، نباید در دست های خشن کامجویان دیوسیرت، که نقاب مهربانی و عشق به چهره دارند، پژمرده شود و پس از آنکه گل عصمتش را چیدند او را دور اندازند یا زیر پایش له کنند.
زن به خاطر عصمتی که دارد و میراث دارِ پاکی مریم است، نباید بازیچه هوس و آلوده به ویروس گناه شود.
گوهر عفاف و پاکی، کم ارزش تر از طلا و پول و محصول باغ و وسایل خانه نیست.
دزدان ایمان و غارتگران شرف نیز فراوانند.
سادگی و خامی است که کسی خود را در معرض دید و تماشای نگاه های مسموم و چشم های ناپاک قرار دهد و به دلبری و جلوه گری بپردازد و خیال کند بیماردلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نیم اندازد و از زهر نگاه ها و نیش پشه های شهوت در امان می ماند.
هر شاخه که از باغ برون آرد سر در میوه آن طمع کند راهگذر
بعضی از «نگاه»ها، ویروس «گناه» منتشر می کنند و بعضی از چهره ها حشره مزاحمت جمع می کنند.
تاریخچه اندلس و شکست مسلمانان و سقوط تمدن اسلامی در اسپانیا، مگر جز به خاطر هجوم فساد غربی به کانون عفاف و تقوی مسلمانان بود؟!
خراب کردن همه دیوارها و برداشتن همه پرده ها و بازگذاشتن همه پنجره ها نشانه تیره اندیشی است، نه روشن فکری! علامت جاهلیت است، نه تمدن.
می گویی نه؟ به طومار کسانی نگاه کن که پس از رسوایی و بی آبرویی با دو دست پشیمانی بر سر غفلت خویش می زنند و بر جهالت خود لعنت می فرستند.
کسی که از «جماعت رسوا» نگریزد «رسوای جماعت» می شود!
آنکه ایمان را به لقمه ای نان می فروشد،
آنکه یوسف زیبایی را با چند سکه قلب عوض می کند،
آنکه «کودک عفاف» را جلوی صدها گرگ گرسنه می برد و به تماشا می گذارد، روزی هم «پشت دیوار ندامت»، اشک حسرت بر دامن پشیمانی خواهد ریخت، در آخرت هم به آتش بی پروایی خود خواهد سوخت.
از اول که جامه عفاف، سفید و شفاف است، نباید گذاشت چرک آبه گناه بر آن بپاشد.
از اول باید مواظب بود این کاسه چینی نشکند و این جام بلورین تَرَک برندارد.
از اول نباید به پای بیگانه، اجازه ورود به مزرعه نجابت داد، که بوته های نورس عصمت را لگدمال کند.
ولی ... گریه بی حاصل است و بی ثمر، وقتی شاخه شکست و گل چیده شد!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 23:49 توسط یه نفر تنها |


 

نامه ای از جانب خدا

به : شما

تاریخ : امروز

از:خدا 
موضوع : خودت
عطف به :زندگی

 

 

من خدا هستم . امروز من همه مشكلاتت را اداره میكنم .

لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نیاز ندارم

 

اگر در زندگی وضعیتی برایت پیش آید كه قادر به اداره كردن آن نیستی

برای رفع كردن آن تلاش نكن . آنرا در صندوق SFGTD ( چیزی برای خدا تا انجام دهد ) بگذار . همه چیز انجام خواهد شد ولی در زمان مورد نظر من ، نه تو .

وقتی كه مطلبی را در صندوق من گذاشتی ،  همواره با اضطراب دنبال (پیگیری) نكن .

در عوض روی تمام چیزهای عالی و شگفت انگیزی كه الان در زندگی ات وجود دارد تمركز كن .

اگر در یك ترافیك سنگین گیر كردی ،

ناامید نشو ، توی دنیا مردمی هستند كه رانندگی برای آنها یك امتیاز بزرگ است

شاید یك روز بد در محل كارت داشته باشی :

به مردی فكر كن كه سالهاست بیكار است و شغلی ندارد

ممكنه غصه زودگذر بودن تعطیلات آخر هفته را بخوری :

به زنی فكر كن كه با تنگدستی وحشتناكی روزی دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار میكند تا فقط شكم     فرزندانش را سیر كند

وقتی كه روابط تو رو به تیرگی و بدی میگذارد و دچار یاس میشوی :

به انسانی فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشیده .

وقتی ماشینت خراب میشود  و تو  مجبوری برای یافتن كمك مایلها پیاده بروی :

به معلولی فكر كن كه دوست دارد یكبار فرصت راه رفتن داشته باشد .

ممكنه احساس بیهودگی كنی و فكر كنی كه اصلا برای چی زندگی میكنی  و بپرسی هدف من چیه ؟

شكر گذار باش . در اینجا كسانی هستند كه  عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافی برای زندگی كردن نداشتند .

ممكنه خودت را قربانی تندی ، جهل ، پستی یا تزلزلهای مردم یبینی :

به یاد داشته باش ، همه چیز میتواند بدتر هم باشد . تو هم میتوانستی یكی از آنها باشی

وقتی متوجه موهایت كه تازه خاكستری شده در آینه میشی :

به بیمار  سرطانی فكر كن كه آرزو دارد كاش مویی داشت تا به آن رسیدگی كند

ممكنه تصمیم بگیری این مطلب رو برای یك دوست بفرستی :

متشكرم از شما ، ممكنه در مسیر زندگی آنها تاثیری بگذاری كه خودت هرگز نمیدانستی !

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 13:12 توسط یه نفر تنها |


 

 

شاید این جمعه بیاید شاید...

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388 18:37 توسط یه نفر تنها |


 

 

اگر عشق به خدا داشته باشد ، به چیز دیگری نیاز ندارید

اگر آن را داشته باشید مهم نیست که دیگر چه دارید

 

 

***********************************

  

تنها دلیل درک همه ی چیزهایی که می فهمم ، داشتن عشق به آن هاست

 

 

***********************************

  

تنها یک کلمه ما را از تمام ناراحتی ها و رنج های زندگی می رهاند و آن عشق به خدا است 

 

 

**********************************

  

تمام مشکلات را حل می کند اگر به اندازه کافی عاشق باشی

خوشبخت ترین و قدرتمند ترین شخص دنیا باشی

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 13:20 توسط یه نفر تنها |


 

 

 

امید مانند خورشید است وقتی به سویش می رویم سایه خطاهایمان در پشت سر ما باقی می ماند

 

*************************************

                                           

وعده های خداوند مانند ستارگان است هر قدر شب تیره تر نورشان درخشنده تر

 

*************************************

 

در همه حال داشتن امید بهتر از تسلیم نا امیدی شدن است

به راستی کیست که بداند چه پیش می آید و چه پیش نمی آید

 

*************************************

 

عبادت گواهی بر امیدواری است .

باخود می گویم :خدا سهمکی از وجود من است به انتظارش خواهم آمد

 

*************************************

 

به زندگی چنگ بزن ! امید داشته باش ! دست به دامان خدا شو ! خورشید بار دیگر خواهد درخشید !

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 13:3 توسط یه نفر تنها |


 

**هرگز از رحمت خدا نا امید مباشید، البته خدا همه گناهان را چون توبه کنیدخواهد بخشید**

(زمر53)

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 10:39 توسط یه نفر تنها |


 
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی ......چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی ....خلیل آتشین سخن ، تبر به دوش بت شکن .... خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی ......تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام .... دوباره صبح ، ظهر ، نه ، غروب شد نیامدی


 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 12:38 توسط یه نفر تنها |


+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 3:8 توسط یه نفر تنها |